شکر و سپاس
- ۰ نظر
- ۲۲ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۰۰
" وبیان" به نقل از وبلاگ"کنگان فرهنگ" نوشت:
دیروز به مناسبت میلاد مسعود و خجسته مولای متقیان
امام علی ( ع) به همراه چهار تن از بازنشستگان( آقایان منوچهر طیبی،
عبدالعلی صفائی ، حسین شجاعی و اسماعیل مختار پور)و یکی از مدیران شاغل(
آقای احمد خاکنزاد) جهت دیدار با خانواده همکارمان مرحوم حاج حسن کنگانی
به بندرسیراف( 35 کیلومتری کنگان) رفتم،از این دیدار عکسهایی تهیه نموده ام
که شما را به تماشای این تصاویر دعوت می نمایم.
سلام آقا!
جوراب مردانه دارید؟
بله خانوم کوچولو! اینم یه جفت جوراب مردانه
نه! فقط یه دونه برای پای راست...
قربون صفای شهدا برم.
قربون دل نازک مادرای شهدا برم.
قربون کمر خمیده پدران شهدا برم.
به مادر قول داده بود بر می گردد …
" وبیان" به نقل از وبلاگ"سمل دیار عاشقان" نوشت:
" وبیان" به نقل از وبلاگ"بنه گز پرافتخار" نوشت:
خدمت پدر عزیز و بزرگوارم
با عرض سلام ، سلامتی شما پدر عزیزم در حالی که در زیر بارش راکتها و بمب های میگ عراقی هستم را از خداوند متعال خواهان و خواستارم و اگر جویای حال اینجانب باشید الحمد لله سلامتی بر قرار است و به جز دوری شما که آن هم امیدوارم بزودی تازه گردد .
صدای یکی از بسیجی های کم سن وسال لشکر می اومد که داشت با دوستش صحبت می کرد.فرمانده دسته هر چی تذکر می داد،توجه نمی کرد.شیطنتش گل کرده بود،خلاصه فرمانده دسته،برخوردی با این بسیجی کرد و همهمه ای اطراف آنها ایجاد شد. سر و صدا که بالا گرفت،حاج همت متوجه شد.صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: اون جا چه خبره؟
" وبیان" به نقل از وبلاگ"گلنگون از دیار تنگستان" نوشت:
تصاویر زیر مربوط به دوران دفاع مقدس می باشد،بعد از اینکه شهید حسین میرشکاری در جزیره مجنون بدست مزدوران بعثی به درجه رفیع شهادت رسید پیکر طاهرش به گلنگون بازگردانده شد تا در گلزار شهدای گلنگون به خاک سپرده شود.
از دوستان شهید حسین میرشکاری نقل شده که قبل از شهادت حسین میرشکاری در دورانی که به مدرسه میرفته بعد از مدرسه خودش جلو می ایستاده و دوستانش هم پشت سرش می آمدند و حسین با صدای بلند می گفت " حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست" و به دنبال این شعار دوستانش هم این شعار را سر می دادند.و بلاخره به آنچه که آرزویش را داشت رسید.