وبیان | webyan.ir

خانه مجازی وبلاگ نویسان استان بوشهر

وبیان | webyan.ir

خانه مجازی وبلاگ نویسان استان بوشهر

وبیان | webyan.ir

به دلیل به روز بودن وبیان از دیگر صفحه هات دیدن نمایید.

آخرین نظرات

۷۹ مطلب با موضوع «شهدا ودفاع مقدس» ثبت شده است

شکر و سپاس

| پنجشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۳، ۰۵:۰۰ ب.ظ

" وبیان" به نقل از وبلاگ"حجـه الاسلام زایرحاجی واعظی لقب" نوشت:

رفتن به منزل مرحوم حاج حسن کنگانی

| شنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۴۱ ق.ظ

 " وبیان" به نقل از وبلاگ"کنگان فرهنگ" نوشت:

دیروز  به مناسبت میلاد مسعود و خجسته مولای متقیان امام علی ( ع) به همراه چهار تن از بازنشستگان( آقایان منوچهر طیبی، عبدالعلی صفائی ، حسین شجاعی  و اسماعیل مختار پور)و یکی از مدیران شاغل( آقای احمد خاکنزاد) جهت دیدار با خانواده همکارمان  مرحوم حاج حسن کنگانی  به بندرسیراف( 35 کیلومتری کنگان) رفتم،از این دیدار عکسهایی تهیه نموده ام که  شما را به تماشای این تصاویر دعوت می نمایم.


مرحوم حاج حسن کنگانی
  • ۱ نظر
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۴۱

دو سال گذشت...

| يكشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۹:۲۸ ب.ظ


" وبیان" به نقل از وبلاگ"صـــــــــــــــــــــــــــــدای بـاران" نوشت:
سلام
دومین سالگرد شهادت گونه برادرم  که با رفتن خود  زندگی را به چند نفر دیگه هدیه داد خدایش بیامرزدش....صلوات

پنج شنبه 93/2/18    عصر ساعت 17
دهدشت-تیرآبگون
من به چشمان تو سوگند که تنها شده ام
در غم مرگ تو بیچاره و رسوا شده ام


  • ۰ نظر
  • ۲۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۲۸

کادو

| پنجشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۳۶ ب.ظ

" وبیان" به نقل از وبلاگ"پایگاه فرهنگی ارزشی مقتدر مظلوم" نوشت:


سلام آقا!

جوراب مردانه دارید؟

بله خانوم کوچولو! اینم یه جفت جوراب مردانه

نه! فقط یه دونه برای پای راست...

  • ۲ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۳۶

قرار است مادر شهید شود!

| پنجشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۲۸ ب.ظ

" وبیان" به نقل از وبلاگ"سلام بصیر" نوشت:


سلام بصیر
دیشب تصاویری دیدم از مادر یکی از مدافعین حرم حضرت زینب که آن مادر پسر جوانش را بدرقه میکرد اما...
اما با چه شور و شوقی ...

  • ۰ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۲۸

قربون صفای شهدا برم

| سه شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۱:۰۸ ب.ظ

   " وبیان" به نقل از وبلاگ"نجوای قلم" نوشت:

قربون صفای شهدا برم.

قربون دل نازک مادرای شهدا برم.

قربون کمر خمیده پدران شهدا برم.

به مادر قول داده بود بر می گردد …


  • ۰ نظر
  • ۱۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۳:۰۸

مراسم استقبال از شهید گمنام

| دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۵۶ ب.ظ

   " وبیان" به نقل از وبلاگ"سمل دیار عاشقان" نوشت:



بسم رب الشهدا و الصدیقین
دیروز مردم خونگرم و شهید پرور سمل میزبان مهمانی از دیار لاله های خونین بود. لاله ای که در مراسم تشییع اش نه مادرش بود و نه پدرش. شهیدی که دیروز مهمان مردم دیار عاشقان بود جوانی 22 ساله بود که بر روی دستان پر مهر این مردم در مراسمی استقبال شد. مراسمی که حاصل تلاش بچه های بسیجی و همچنین تلاش مضاعف و بی چون و چرای آقای رضا عوضی سملی بود.


من در اینجا جا دارد که از تلاش آقای حاج احمد سملی به خاطر تلاشی که برای آوردن این شهید به سمل انجام دادند تشکر کنم.
  • ۱ نظر
  • ۱۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۵۶

نامه شهید سهراب یگانه به خانواده اش

| يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۵۱ ب.ظ

   " وبیان" به نقل از وبلاگ"بنه گز پرافتخار" نوشت:



خدمت پدر عزیز و بزرگوارم

با عرض سلام ، سلامتی شما پدر عزیزم در حالی که در زیر بارش راکتها و بمب های میگ عراقی هستم را از خداوند متعال خواهان و خواستارم و اگر جویای حال اینجانب باشید الحمد لله سلامتی بر قرار است و به جز دوری شما که آن هم امیدوارم بزودی تازه گردد .

  • ۱ نظر
  • ۱۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۵۱

توی پوتین های شما ...

| يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۴۶ ب.ظ

   " وبیان" به نقل از وبلاگ"سلام بصیر" نوشت:


توی پوتین های شما...



صدای یکی از بسیجی های کم سن وسال لشکر می اومد که داشت با دوستش صحبت می کرد.فرمانده دسته هر چی تذکر می داد،توجه نمی کرد.شیطنتش گل کرده بود،خلاصه فرمانده دسته،برخوردی با این بسیجی کرد و همهمه ای اطراف آنها ایجاد شد. سر و صدا که بالا گرفت،حاج همت متوجه شد.صحبت هایش را قطع کرد و پرسید: اون جا چه خبره؟

  • ۱ نظر
  • ۱۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۹:۴۶

لحظه تشییع پیکر شهید حسین میرشکاری سال 1361

| پنجشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۰:۴۶ ق.ظ

   " وبیان" به نقل از وبلاگ"گلنگون از دیار تنگستان" نوشت:


تصاویر زیر مربوط به دوران دفاع مقدس می باشد،بعد از اینکه شهید حسین میرشکاری در جزیره مجنون بدست مزدوران بعثی به درجه رفیع شهادت رسید پیکر طاهرش به گلنگون بازگردانده شد تا در گلزار شهدای گلنگون به خاک سپرده شود.

از دوستان شهید حسین میرشکاری نقل شده که قبل از شهادت حسین میرشکاری در دورانی که به مدرسه میرفته بعد از مدرسه خودش جلو می ایستاده و دوستانش هم پشت سرش می آمدند و حسین با صدای بلند می گفت " حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست" و به دنبال این شعار  دوستانش هم این شعار را سر می دادند.و بلاخره به آنچه که آرزویش را داشت رسید.

  • ۰ نظر
  • ۱۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۰:۴۶