طعم بد غذای سیما برای فرهنگ به انزوا رفته ما/فیلم آوای باران
" وبیان" به نقل از وبلاگ"بصیرت افزایی و ولایتمداری" نوشت :
در فیلم آوای باران بیتا وقاحت را به حد اعلا رسانده است و در هر قسمت یک حرکت و عمل وقیح را به جوانان آموزش می دهد، حال ما باید منتظر باشیم که در نیمه قسمت آخر بیتا اصلاح شود، غافل از این که صدها بیتای بد آموزش داده ایم.
این کارگردان با دریافتن این موضوع که مردم ایران علاقه شدیدی به ساختار فیلم هندی دارند، اقدام به ساخت این مدل فیلم کرده است. ساختار این فیلم ها به گفته برخی از صاحبان فن مدل سریال سازی قبل از انقلاب است که تا کنون در سینما و سریال های ما جولان می دهند و فقط یک بار کافی است که بیننده این گونه فیلم ها را ببیند.
در این فیلم ها وقتی مخاطب یک بار به تماشای این فیلم همت می گمارد، خواه ناخواه درگیر ماجرای عاشقانه ای می شود که همیشه یک طرف این ماجرا، فردی فقیر و مظلوم و طرف دیگر در ناز نعمت به سر می برد.
در این گونه داستان های رمانتیک دختر و پسر عاشق هم می شوند و در کش و قوس فیلم، با ذهن بیننده بازی می کنند و در پایان فیلم یا به هم می رسند یا نمی رسند، البته برخی از مسائل و معظلات اجتماعی در خلال این فیلم برای مردم بازگو می شود اما در حقیقت چیزی که مردم را به تماشای این فیلم می کشاند همان احساس عاشقانه دو نفره و یا بعضا سه نفره و یا حتی چهار نفره است.
سهیلی زاده با ساخت فیلم های ترانه مادری، فیلم جنجالی دلنوازان و فاصله ها ثابت کرده است که دست توانایی در ساخت فیلم هایی به سبک هندی برای مخاطب ایرانی دارد.
سه ضلع هرم عشقی سهیلی زاده در سریال آوای باران، باران، فرید و کیانوش اند که کارگردان با مهارت خاصی پیوندی عاشقانه بین این افراد به نمایش گذاشته است.
اگر از رابطه های عاشقانه این سریال صرف نظر کنیم، می بینیم که کارگردان سعی داشته است که مسائل و دردمندی های کودکان کار را به گوش جامعه خواب خود برساند، البته این موضوع، مسأله روز دولت و سازمان بهزیستی است و از این جهت می توان به زیرکی این کارگردان برای پرداختن به چنین موضوعی نیز پی برد، به هر حال نفسِ کار، تلاش قابل تحسینی برای رسوایی چهره پلید دلالان کودک و گروه های تکدی گری بوده است.
شاید تا کنون رمان معروف الیورتویست را خوانده باشید، کارگردان ما با ابتکار عملی جدید و زیرکانه، الیور رمان را به باران فیلم تغییر داده است و برای این که بتواند داستان را هندی نمایش دهد، باران را فوری بزرگ می کند و فرید را در پی او دوان می سازد.
ولی مثل این که سهیلی زاده فراموش کرده که اصل داستان چه بوده است و به جای پرداختن به مشکلات کودکان خیابانی و ورود در زندگی مشقت بار آنها، دختری به نام بیتا و پدر و مادر وقیح و پول پرست را اصل قرار داده که سعی داند دختر خود را با کلاهبرداری جای باران قصه قالب کنند.
بیتا آموزنده بداخلاقی در این فیلم است، هیچ احترامی به بزرگتر از خود قائل نیست و با چهره ای مرموز در مقابل همه می ایستد و برای دست یافتن به سینا حاضر به هر کاری است. او به همه دختران جوان ما یاد می دهد که چگونه برای رسیدن به خواسته های غیر منطقی خود حرمت ها را زیر پا لگدمال کنند و حتی حاضر به معاملات کثیف با والدین خود شوند.
متاسفانه این سوژه مدت هاست که در فیلم های ایرانی باب شده است، فیلم سازان در سریال های خود که گاها طولانی هم هستند، هر گونه وقاحت، زشتی و بی بند و باری و مسائل ضد اخلاقی را به نمایش می گذارند، احترام به بزرگتر را بازیچه دست خود می کنند، آموزش های نادرستی که شاید اغلب افراد جامعه نمی دانند را می دهند و در نیمه قسمت آخر فرد بدِ داستان را مجازات و یا متنبه می کنند و این است حاصل سریال و سینمای به اصلاح اسلامی ما.
در فیلم آوای باران، بیتا وقاحت را به حد اعلا رسانده است و در هر قسمت یک حرکت و عمل وقیح را به جوانان آموزش می دهد، حال ما باید منتظر باشیم که در نیمه قسمت آخر بیتا اصلاح شود، غافل از این که صدها بیتای بد آموزش داده ایم.
اگر هم دختران و پسران جوان ما پس از مدتی که فیلم به اتمام می رسد به وقاحت و نتیجه کار بیتا پی ببرند به نظر شما آثار سویی که حرکات بیتا داشته است به همین راحتی از ضمیر ناخودآگاه آنها پاک می شود و آیا قسمت آخر این سریال را چند نفر می توانند ببینند، البته همه این ها با فرض متنبه شدن بیتا در قسمت آخر است.
از تاثیرات سوء این سریال روابط عاشقانه نامشروعی است که گرچه در جامعه ما رواج دارد ولی به همت این برنامه های برنامه ریزی نشده افزایش می یابند، حال ما به خود ببالیم که به حل معضل کودکان کار پرداخته ایم و احتمالا تندیس بلورینی را به ویترین افتخارات خود افزوده ایم.
مردم به جای اینکه به دغده های سازمان بهزیستی در رابطه با کودکان کار بپردازند همه منتظر هستند که ببینند نتیجه عشق بیتا و سینا و باران، فرید و کیانوش چه می شود و احتمالا با خود زمزمه می کنند که: چه جای بدی عاشق هم شدیم!
و چه بد است طعم این غذای سیما برای فرهنگ به انزوا رفته ما و چه بد شیوه ایست برای مبارزه با غول ماهواره.
نویسنده: محمد امین حیدری- ۹۲/۱۰/۱۵