ساختارهای جنسیت در گذر تاریخ (1)
" وبیان" به نقل از وبلاگ" دیلمی یل " نوشت:

اشاره: آنچه در ادامه میخوانید مقالهای است که برای ماهنامهی «زنان امروز» کار کردم و در نخستین شمارهی این نشریه (خرداد 93، شماره اول، سال اول) به چاپ رسیده است. توضیحات لازم را در مقدمهی کوتاهی که بر آن نوشتهام خواهید خواند و با طرح کلی این پروژه مختصراً آشنا خواهید شد. امیدوارم شرایط موجود و موانع مفقود باشد و این طرح ادامه یابد.
کسی که تاریخ نخوانده است کودکی بیش نیست.
سیسرون
هیچ پدیدهای در دنیا بهیکباره و در خلاء شکل فعلی خود را نیافته است. چه پدیدههای مادی موجود در طبیعت و چه پدیدههای اجتماعی و فرهنگیِ مربوط به انسان، هرکدام، تاریخی دارند، گاه پر فراز و فرود، که جز با کنکاش در آن و واکاوی مولفههای آن نمیتوان مدعی شد آن پدیده بهدرستی شناخته شده است. جنسیت اجتماعیفرهنگی (gender) استثنایی بر قاعده نیست و آن نیز همچون هر پدیدهی دیگری، بهیکباره در جوامع مختلف امروزین به شکل فعلی خود پدیدار نشده است. اگر جنسیت زیستی (sex) تاریخی چندصدمیلیون ساله در کارنامهی تکاملی خود دارد، جنسیت اجتماعیفرهنگی نیز تاریخی دارد به درازنای تاریخ حضور انسان اندیشمند (homo sapiens) در گرمدشتهای آفریقای ماقبل تاریخ در حدود دویست تا سیصدهزار سال قبل. برای شناخت بهتر و همهجانبهتر نقشها و ساختارهای جنسیت در دنیای کنونی با همهی تنوعش چارهای نیست جز این که به گذشتهها و خاستگاههای اولیه برگردیم، به تاریخهای کهن رجوع کنیم و شناخت سنگ بناهای اولیهی عمارتهای کنونی را از قدیمیترین ازمنه آغاز کنیم. اگر جز این کنیم، شناخت ما از جنسیت و نقشها و ساختارهایش، شناختی سطحی و در اغلب موارد نادرست و مشحون از پیشداوریهای غیر تاریخی و غیر واقعی خواهد بود. بدیهی است از بخش اعظم تاریخ جنسیت در این بازهی چندصدهزار ساله، به سبب نبود شواهد کافی و مطمئن، نمیتوان تصویری جامع و روشن بهدست آورد. با این همه، جنسیت و فراز و فرودهای نقشهای آن را در تاریخ چندهزارسالهی اخیر انسان اندیشمند، خصوصاً از پنجهزارسال قبل به این سو، یعنی از آغاز انقلاب کشاورزی انسان، بهمدد فراوانترشدن اسناد و مدارک و شواهد باستانشناختی و تاریخی، بهتر میتوان رصد کرد و کاوید و مرور کرد. با آگاهی تاریخی که از این رهگذر کسب میشود، بهتر میتوان وضعیت امروزهی جنسیت را درک کرد و سنجید و احیاناً نقد کرد.
برای دستیابی به این بینش و کسب آگاهی تاریخی، از این پس سلسلهمقالاتی از نظر شما خواهد گذشت، هر شماره یک مقاله، که مروری دارند بر تاریخ ساختارهای جنسیت از قدیمیترین ایام تا حال حاضر. در مجموع، شش مقاله، که آنها را بخش مینامم، ارائه خواهد که به دلیل طولانیبودن هرکدام، هر یک از این بخشها به دو قسمت تقسیم شده است و در هر شماره یک قسمت به چاپ خواهد رسید.
این شش بخش، شش دوره از تاریخ بشر را، با عطف به ساختارهای جنسیتی، پوشش میدهد:
بخش اول: از سپیدهدم تاریخ بشر تا نخستین تمدنها
بخش دوم: از هزارهی اول قبل از میلاد تا سقوط امپراتوری روم در قرن پنجم بعد از میلاد
بخش سوم: قرون وسطی: از قرن پنجم تا 1450 (قرن پانزدهم)
بخش چهارم: از 1450 تا 1750 (دوران مدرن متقدم)
بخش پنجم: از 1750 تا 1914 (دوران مدرن متأخّر)
بخش ششم: از 1914 (دوران معاصر)
همهی مقالات مذکور از کتاب «تاریخ جهان»[1] تألیف پُل اَدِمز و دیگران است.
ع.ش
* * *
ساختارهای جنسیت در گذر تاریخ (1)
زنان، گردآورندگان نخستین
نوشتهی پُل اَدِمز و دیگران
ترجمهی عبدالرضا شهبازی
مفهوم مردانگی و زنانگی و بسیاری از نقشهای مردان و زنان در جامعهی انسانی، طی نخستین مراحل تاریخ بشر و خصوصاً با پیدایش کشاورزی و متعاقب آن، شکلگیری تمدنهای اولیه، از اساس دگرگون شد. تغییرات اصلی به آشفتگیهای رخداده در الگوهای جمعیتی برمیگشت و بر نوبتهای زایمان زنان و مسئولیت آنان در مراقبت از کودکان افزود. اما جنسیت به صورتبندیهای گستردهتر فرهنگ از جمله مذهب هم سخت مرتبط میشد. تحولاتی که در این دورههای نخستین ولی بسیار مهم تاریخ بشر رخ داد بر حجم مشخصههای «طبیعی» جنسیت بسیار افزود و موجب شد روابط پیچیدهای میان سازههای طبیعی و انسانی ایجاد شود که از آن زمان تاکنون همچنان پابرجا ماندهاند.
دوران دیرینهسنگی
تنها آثار برجای مانده از ساختارهای جنسیتی در بخش اعظم تاریخ بشر، همچون دیگر جنبههای فرهنگ انسانی، بقایای پراکندهی فیزیکی است: استخوانها، سنگها، نشانهایی که در مناطقی از زمین برجای ماندهاند و نشان میدهند روزگاری ساختمانها و مزارعی در آنجاها بوده، تکههای کاسهها و کوزهها و معدودی نقش و نگار و حکاکی و حجاری. تفسیر این بقایا برای یافتن بینشی دربارهی نخستین ساختارهای خانوادگی، نقشهای مردان و زنان و چگونگی تمایلات و گرایشهای جنسی و اَعمال مبتنی بر آنها، کاری بی نهایت دشوار است، زیرا در اغلب اوقات بسیار سخت است که مشخص کنیم آن چیز دقیقاً چه بوده ـ یک کاردک یا نوک یک نیزه، استخوانهای یک مرد یا یک زن. از این هم دشوارتر این است که مشخص کنیم معنا و مفهوم آن چیز دقیقاً چه بوده. با این همه، میدانیم که انسانهای نخستین ساختارهای جنسیتی را بهوجود آوردهاند ـ یعنی مفاهیم و اَعمالی که، سوای تفاوتهای جسمانی، زنان را از مردان متمایز میکنند؛ شاخ و برگهایی هم که بعداً اضافه شدند، با تمام تنوع و گوناگونیشان، همگی از این اَشکال اولیه بیرون آمدند و رشد کردند. این ساختارهای جنسیتی پیش از تشکیل دولتها شکل گرفتند و نقشی اساسی در سازماندهی رفتار انسانها ایفا کردند.
هرچند بنابر سنت، فرهنگ انسانهای نخستین را فرهنگ «شکار-گردآوری» مینامند، یافتههای تازهی باستانشناختی نشان میدهند که هم شکارچیان-گردآورندگانِ کهن و هم اخلاف معاصر آنها، بسیار بیش از آن که متکی به گوشت شکار باشند به غذاهای گردآوریشده وابسته بودهاند و هستند. شاید بهتر باشد این نخستین جوامع انسانی را بهدرستی «گردآورنده-شکارچی» بنامیم و یا «جستجوگر»، یعنی اصطلاحی که اکنون بیشتر مورد پسند پژوهشگران است. مهمترین اصل موفقیت انسانِ نخستین انعطاف و سازگاری او بود. ارزش این اصل زمانی آشکار میشود که بدانیم اهمیت گردآوری و شکار، بسته به شرایط آب و هوایی و تصمیمات گروه، احتمالاً سال به سال فرق میکرده است. اصل انعطاف احتمالاً به نقشهای جنسیتی هم تسری یافته باشد زیرا بسیاری از پژوهشگرانِ تاریخِ انسانِ باستان اکنون این پرسش را پیش کشیدهاند که آیا مردان همیشه شکارچی بودهاند و زنان همیشه گردآورنده؟ صرفنظر از اینکه مردان و زنان به چه کاری اشتغال داشتهاند، در این مطلب ظاهراْ تردیدی نیست که هر دوی آنها ابزار میساختهاند؛ ابزارهای ورقسنگیِ لبهتیز و بُرندهای که از دوران دیرینهسنگی برجای ماندهاند ابزارهایی چندمنظوره بودهاند که احتمالاً هم برای پوستگرفتن میوهها استفاده میشدهاند و هم بهعنوان فندقشکن، نوکِ نیزه، گیاهخردکن و وسیلهای برای کندن پوست جانوران.
تأکید بر اهمیت توأمانِ گردآوری و شکار، جان تازهای بخشیده است به بحثی که بر سر تعیین ریشهی سلسلهمراتب جنسیت جریان دارد. یعنی اگر زنانِ ماقبل تاریخ لزومی نمیدیدند به «مردِ شکارچی» وابسته باشند، پس چرا و چگونه زنان به زیردستان مردان تبدیل شدند؟ پاسخهای کاملاً متفاوتی به این پرسش داده شده است. برخی، بر تفاوتهای جسمانی تأکید میکنند، نظیر توان تولید مثل زنان که با احتساب دوران بارداری و شیردهی که باری جسمانی را بر آنها تحمیل میکند، موجب میشود وقت کمتری برای آنها باقی بماند که به امور دیگر بپردازند. در سوی دیگر قضیه نیز، بر قدرت مردان، ستیزهجویی آنها و گرایش افزونتر آنها به خشونت تأکید میشود. بر این اساس، جنگجویی مردان را میتوان یکی از راههایی در نظر آورد که مردان از طریق آن سهم بیشتری را از منابع کمیاب مطالبه میکردند. از سوی دیگر، زیستشناسان اجتماعی برای پاسخدادن به پرسش فوق دست به تبیینی ژنتیکی زدهاند. سخن آنها این است: از آنجایی که مرد میلیونها اسپرم تولید میکند و زن در مقابل، تعداد نسبتاً معدودی تخمکِ رسیده، رمز «موفقیت ژنتیکی» برای مردان (یعنی انتقال ژنهای خود به نسل بعد) از طریق باردارکردنِ هرچه بیشترِ زنان و محرومکردن هرچه بیشتر مردان دیگر از آمیزش حاصل میشود؛ موفقیت زنان نیز در این میان، نهایت توجه و مراقبت در بزرگکردنِ فرزندان است. از این رو، طبق این نظریه، این ژنها هستند که تجاوز به زنان و منزویکردنِ آنها را تبیین میکنند و سبب میشوند مردان اعتنایی به مراقبت از فرزندانشان نداشته باشند [یعنی وظیفهای که آنها را تماماً بر عهدهی زنان میبینند].
مطالعاتی که بر روی نخستیها و اقوام جستجوگرِ معاصر صورت گرفته و مقایسههایی که میان فرهنگهای مختلف انجام شده است، تمامیِ پاسخهای دادهشده به پرسش فوق را به چالش کشیده است تا جایی که نقاط ضعف موجود در این پاسخها برخی پژوهشگران را متقاعد کرده است که زنان در دوران دیرینهسنگی زیردستِ مردان نبودهاند. در قرن نوزدهم میلادی ایدهی مادرسالار بودن جوامع انسانهای نخستین مطرح شد که در آنها هم خدایان مونث و هم رهبران مونث حضور داشتهاند، ایدهای که بهرغم کمبود شواهد و مدارکِ پشتیبانِ آن و رد آن از سوی بسیاری از محققان، همچنان مورد قبول معدودی از اندیشمندان است. جدیدتر از آن، ایدهی دیگری بود که بیشتر مورد پسند واقع شد و بیان میداشت جوامع جستجوگر جوامعی برابرخواه بودهاند، یعنی در آن، هرچند مردان و زنان وظایف و کارهای متفاوتی بر عهده داشتهاند ولی از ارزش یکسانی برخوردار بودهاند. این ایده عمدتاً مبتنی بر مشاهده و بررسی جوامع جستجوگر معاصر استوار است، نظیر قبیلهی کونگ در افریقای جنوبی یا اِمبوتی در جمهوری دموکرات خلق کنگو، و یا مبتنی بر گزارشهایی است از جوامع جستجوگر در گذشتهی نزدیک، نظیر قبیلهی اینو در ناحیهی لابرادور در شمال شرق کانادا. پژوهشگرانی که ایدهی برابرخواهی اولیهی بشر را پذیرفتهاند، ریشههای زیردستبودگی زنان را در اتفاقاتی میبینند که متعاقب ساخت و استفاده از ابزار رخ داد، یعنی، در چیزی که بهسبب «انقلاب کشاورزی» در دوران نوسنگی حادث شد.
دوران نوسنگی
از آنجایی که در بیشتر فرهنگهای جستجوگر نوعی تقسیم کار مبتنی بر جنسیت زیستی وجود داشته است و زنان نیز در وهلهی نخست مسئول گردآوری محصولات گیاهی بودهاند، پس به احتمال زیاد این زنان بودهاند که ـ بجای صرفِ گردآوریِ دانهی گیاهان خودرو ـ برای نخستینبار، آگاهانه اقدام به کشت دانههای گیاهان در زمین کردهاند. گام بعدی زنان، انتخاب دانههای گیاهانی بود که محصولی پرثمرتر به بار میآوردند، و با مشاهده و ارزیابی نیز دریافتند که بهترین زمانها و مکانهای کشت کدامها هستند. این شکل اولیهی کشتِ محصول را اغلب باغبانی مینامند. باغبانی را افراد با استفاده از کجبیل و تکهچوبهای بلندی که به کار حفر سوراخ در زمین میآمد انجام میدادند. این شیوهی کشت برای اشتباهنشدن با کشاورزیِ خیشی که بعدها پدید آمد باغبانی نامیده میشود. باغبانی را میتوان براحتی توأمان با شکار و گردآوری انجام داد زیرا معمولاً قطعهزمینهای کوچکی برای انجام آن نیاز است. بسیاری از فرهنگها، از جمله، برخی از فرهنگهایِ شرق آمریکای شمالی، هزاران سال است که همچنان بهصورت ترکیبی از جستجوگر- باغبان به حیات خود ادامه میدهند. در این جوامع، افراد، در طول فصل کشت بهصورت منظم به سکونتگاههای اصلی خود مراجعت میکنند. به نظر میرسد در جوامع باغبان، اختیار محصولاتی که زنان میکاشتهاند با خود آنها بوده است. زنان نیز این محصولات را یا با اعضای گروه سهیم میشدند و یا بهعنوان هدیه به آنها پیشکش میکردند. زنان منزلت اجتماعی بالایی داشتند، هرچند قواعد مربوط به زنانه و یا مردانهبودن کارها سفتوسخت بود و مردانی که احیاناً کارهای زنان را انجام میدادند تمسخر میشدند.
در برخی نواحی جهان، که آغاز آن از خاورمیانه بود، باغبانی آنقدر موفق ظاهر شد و آنقدر توانست غذای کافی تولید کند که گروهها را وا داشت که کموبیش بهصورت دائمی در یک منطقه سکونت گزینند. این غذا شامل محصولات غلهای بود که نوزادان نیز قادر به خوردنشان بودند، و از این همین رو، مادران میتوانستند در سنین پایینتر آنها را از شیر بگیرند. از شیرگرفتن در سن پایینتر به این معنی بود که زنان بعد از هر زایمان زودتر آمادگی بارداری مجدد را پیدا میکردند (زیرا شیردهی مانع از فرایند تخمکگذاری در مادر میشود). بنابراین، کودکان با فاصلهی زمانی کمتری نسبت به هم به دنیا میآمدند و به همین دلیل بود که جمعیت دهکدههای کشاورزی در خاورمیانه با آهنگی کاملاً سریع رو به رشد نهاد.
ما از ساختارهای جنسیتی در این جوامع باغبانِ اوایل دوران نوسنگی چقدر میدانیم؟ شناخت ما از گروههای دوران دیرینهسنگی عمدتاً مبتنی بر ترکیبی از یافتههای باستانشناختی است و مقایسههایی که با گروههای امروزین انجام میشود. اکثر پژوهشگران حتی در یک الگوی واحد نیز بر عامل تنوع تأکید میورزند. بیشتر جوامع باغبان شکلی از ترتیبات زندگی را برگرفتند که یا زنمکان بود، یعنی شوهر خانهی خود را ترک میکرد تا با زنش و در کنار والدین زنش زندگی کند، و یا شوهرمکان بود، یعنی زن خانهی خود را ترک میکرد تا با شوهرش و در کنار والدین شوهرش زندگی کند، ولی هر دو، توآمان، در یک جامعه به چشم نمیخوردند. در بسیاری از فرهنگها، زنان ظاهراً مسئول امور مربوط به کشاورزی بودهاند. آسیابهای دستی که به کار تولید آرد میآمد در قبر زنان یافت شده است؛ در حالی که مردان به شکار میپرداختند و پیکانهای شکار در گورشان پیدا شده است. به نظر میرسد تفاوتگذاریهای اندکی بر اساس جنسیت زیستی صورت گرفته باشد، زیرا اقلام موجود در قبر مردان و زنان، چه به لحاظ کیفی و چه به لحاظ کمی فرق چندانی با هم ندارند.
ظاهراً کشاورزیِ خیشی دگرگونیهای بنیادیتری را نسبت به کشت سادهی محصول در ساختارهای جنسیتی موجب شد. اینجاست که تغییری بزرگ در نسبت میان دو جنس به وقوع میپیوندد. از حدود هزارهی سوم قبل از میلاد، ابتدا در خاورمیانه، استفاده از گاو برای کشیدن گاری و خیش رایج شد؛ نخستین نمودهای این را میتوان بر روی مُهرهای استوانهایشکلِ یافتشده در بینالنهرین دید، که همچنین نشان میدهند شخمزنی کاری مردانه بوده است. تقریباً در همین زمان، در برخی فرهنگها، پرورش گاو برای شیر و پرورش گوسفند برای پشم رایج شد، و نه استفادهی گوشتی از هر دو، یعنی چیزی که سابقاً به چشم میخورد، و از همین رو، مقدار آن چیزی که امروزه محصولات ثانوی کشاورزی نامیده میشود، نظیر لباس و محصولات لبنی، رو به فزونی گرفت. نخریسی و بافندگی کار تقریباً اختصاصی زنان شد، هرچند دلایل این امر بر ما معلوم نیست؛ بیشتر پاسخهای دادهشده برای تبیین چرایی این امر، به این نکته اشاره دارند که نخریسی کاری بود که میشد آن را همزمان با مراقبت از نوزادان و مواظبت بر اَعمال کودکان نیز انجام داد، و اینکه برای انجام آن نه به وسایل متنوع و زیادی احتیاج بود و نه این وسایل گران بودند و به همین دلیل هم در دسترس بیشتر زنان قرار داشتند. مشکلی که این تبیین دارد این است که نه توضیح میدهد چرا زنان منابعی در اختیار نداشتند که قادرشان سازد به ابزارآلات گرانقیمتتر دسترسی یابند و نه توضیح می دهد چرا مسئولیت نظارت و تربیت کودکان اصولاً بر عهدهی زنان افتاد.
ما هرگز درباب دلایل این تقسیمِ کارِ جدید که مبتنی بر جنسیت صورت گرفته بود به قطعیت نخواهیم رسید، ولی این قدر میدانیم که این تقسیمبندی نه تنها در خاورِ نزدیکِ نوسنگی رخ داد که در اکثر فرهنگهای جهان که کشاورزی خیشی در آنها مرسوم شد نیز به وقوع پیوست. برای مثال، در بیشتر بخشهای قارهی آمریکا و مناطق واقع در زیر صحرای بزرگ آفریقا، کشاورزی عمدتاً با استفاده از کجبیل و تکهچوبهای بلندی که به کار حفر سوراخ در زمین میآمد، انجام میشد و استمرار یافت و زنان نیز همچنان به نقش خود بهعنوان تولیدکنندگان اصلی محصولات گیاهی ادامه دادند. در آسیا اما، کشاورزی خیشی و نگهداری از حیوانات اهلی هم در گذشته و هم امروزه رواج بیشتری داشت و دارد و زنان نیز نقش بسیار کمتری در کشت و زرع ایفا میکنند.
مشخصساختن پیامدهای کشاورزی خیشی و تقسیمِ کارِ جدید در آن که مبتنی بر جنسیت صورت گرفت آسانتر از ردیابی علل آن است. کشاورزی خیشی نه تنها اندوختهی غذایی را بهنحو چشمگیری افزایش داد که منابع لازم را برای چنین کشاورزیای هم بهنحو چشمگیری افزایش داد: حیواناتی که باید تغذیه و تیمار میشدند، خیشهایی که باید ساخته و نگهداری میشدند، مخازن ذخیرهای که باید حجیمتر و کارآمدتر میشدند، کارگرانی که باید تربیت میشدند و سرپناهی مییافتند. برای اولین بار در فرهنگ بشر، کالاهای مادی ـ خیش، گوسفند، گاو، آغل و انبار، کوزه ـ به فرد این توانایی را دادند که کالاهای مادی بیشتری را گردآوری کند، و شکاف میان فقیر و غنی، میان خیشدار و بیخیش عمیقتر شد. این تفکیک اجتماعی مبتنی بر دسترسی به حیوانات و ادوات کشاورزی درست زمانی پدیدار شد که کشاورزی کاری مردانه شد و از همین رو، تأثیراتش بر مردان و زنان یکسان نبود. مردان که مسئولیت کار اصلی کشاورزی را بر عهده گرفتند، پسران نیز بهسبب کاری که میتوانستند حین جوانی برای والدینشان انجام دهند و حمایتی که قادر بودند هنگام سالخوردگی والدینشان از آنها بکنند بر دختران ترجیح یافتند. پسران طبیعتاً هم وارث خانوده شدند و هم حق کار بر زمینهای اشتراکی به آنها رسید.
- ۹۳/۰۳/۲۴