هواى نفس در قرآن و روایات
" وبیان" به نقل از وبلاگ"وب طلبه بوشهری " نوشت:
از جمله دشمنان انسان هواى نفس است.
هوا عبارت است از امواجى که از جوشش غرایز حیوانى سر مىکشد و فضاى درون را تیره و تار مىکند، و عوامل و وسایل درک و دریافت حقیقت را فلج مىنماید.
منابع مقاله:
کتاب : تفسیر و شرح صحیفه سجادیه، جلد دهم
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
از جمله دشمنان انسان هواى نفس است.
هوا عبارت است از امواجى که از جوشش غرایز حیوانى سر مىکشد و فضاى درون را تیره و تار مىکند، و عوامل و وسایل درک و دریافت حقیقت را فلج مىنماید.
هوا یعنى خواستن بى محاسبه، و همین است که اصالتها و حقایق را از جلوى چشم و عقل و وجدان دور مىکند.
این همان «مىخواهم» است که به هیچ علّت و دلیلى جز خود تکیه ندارد و این یک سخن بى اساس است که در موقع سؤال از کسى که مطابق هوا عمل کرده به عنوان جواب بگوید: دلم خواست، کدام دل؟!
تو همى گوئى مرا دل نیز هست |
دل فراز عرش باشد نى به پست |
|
اگر با این دشمن مبارزه نشود، و این عامل خطرناک از صحنه حیات دفع نشود، و این مرض علاج نگردد، به هوا محورى مىانجامد که تا سر حدّ معبودیّت «خدا را کنار زدن و خود بجاى او نشستن» پیش مىرود.
هواپرستى انسان را از استفاده کردن از آیات خدا باز مىدارد، و آدمى را برده و بنده شیطان مىسازد، و از منافع هدایت محروم و دچار ضربههاى ضلالت و غوایت مىنماید.
هواپرستى انسان را از درجات عرشى و برکات معنوى، و واقعیّتهاى ملکوتى به درکات پستى و ماده پرستى و تنبلى و سستى سوق مىدهد.
هواپرستى صفات انسانى و ملکات الهى را از انسان سلب، و او را به حیوانى درنده و به تعبیر قرآن به سگى پارس کننده مبدّل مىکند.
قرآن درباره مردى که در بنى اسرائیل دچار هواپرستى شد مىفرماید:
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذى آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَاتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوِینَ* وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ اخْلَدَ الَى الاْرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ انْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ اوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بایاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» «1»
و سرگذشت کسى که آیات خود را به او عطا کردیم و او عملًا از آنان جدا شد، براى آنان بخوان؛ پس شیطان او را دنبال کرد [تا به دامش انداخت] و در نتیجه از گمراهان شد.* و اگر مىخواستیم [درجات و مقاماتش را] به وسیله آن آیات بالا مىبردیم، ولى او به امور ناچیز مادى و لذّتهاىِ زودگذرِ دنیایى تمایل پیدا کرد واز هواى نفسش پیروى نمود؛ پس داستانش چون داستان سگ است [که] اگر به او هجوم برى، زبان از کام بیرون مىآورد، واگر به حال خودش واگذارى [باز هم] زبان از کام بیرون مىآورد. این داستان گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند؛ پس این داستان را [براى مردم] حکایت کن، شاید [نسبت به امور خویش] بیندیشند.
«این آیه به روشنى اشاره به داستان کسى مىکند که نخست در صف مؤمنان بوده و حامل آیات و علوم الهى گشته، سپس از این مسیر گام بیرون نهاده، به همین جهت شیطان به وسوسه او پرداخته و عاقبت کارش به گمراهى و بدبختى کشیده شده است.
تعبیر «انسلخ» که از مادّه «انسلاخ» و در اصل به معنى از پوست بیرون آمدن است، نشان مىدهد که آیات و علوم الهى در آغاز چنان به او احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، اما ناگهان از این پوست بیرون آمد و با یک چرخش تند مسیر خود را به کلى تغییر داد.
از تعبیر فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ چنین استفاده مىشود که در آغاز، شیطان تقریباً از او قطع امید کرده بود، چرا که او کاملًا در مسیر حق قرار داشت اما پس از انحراف مزبور، شیطان به سرعت او را تعقیب کرد و به او رسید و بر سر راهش نشست و به وسوسه گرى پرداخت و سرانجام او را در صف گمراهان و شقاوتمندان قرار داد.
آیه بعد این موضوع را چنین تکمیل مىکند که: اگر مىخواستیم مىتوانستیم او را در همان مسیر حق به اجبار نگاه داریم و به وسیله آن آیات و علوم مقام والا بدهیم. ولى مسلّم است که نگاهدارى اجبارى افراد در مسیر حق با سنّت پروردگار که سنّت اختیار و آزادى اراده است سازگار نیست و نشانه شخصیت و عظمت کسى نخواهد بود، لذا بلافاصله اضافه مىکند:
ما او را به اختیارش واگذاردیم و او به جاى این که با استفاده از علوم و دانش خویش هر روز مقام بالاترى بپیماید به پستى گرایید و بر اثر پیروى از هوا و هوس مراحل سقوط را طى کرد.
«اخلد» از ماده اخلاد به معنى سکونت دائمى در یکجا اختیار کردن است، بنابراین أَخْلَدَ إِلَى الْارْضِ یعنى براى همیشه به زمین چسبیده، که در اینجا کنایه از جهان مادّه و زرق و برق و لذّات نامشروع زندگى مادى است.
سپس این شخص را تشبیه به سگى مىکند که همیشه زبان خود را همانند حیوانات تشنه بیرون آورده مىگوید: او همانند سگ است که اگر به او حمله کنى دهانش باز و زبانش بیرون است و اگر او را به حال خود واگذارى باز چنین است.
او بر اثر شدّت هواپرستى و چسبیدن به لذّات جهان مادّه یک حالت عطش نامحدود و پایانناپذیر به خود گرفته که همواره دنبال دنیاپرستى مىرود، نه به خاطر نیاز و احتیاج، بلکه به شکل بیمار گونهاى همچون سگ هار که بر اثر بیمارى هارى حالت عطش کاذب به او دست مىدهد، و در هیچ حال سیراب نمىشود.
این همان حالت دنیاپرستان و هواپرستان دون همّت است که هر قدر بیندوزند، باز هم احساس سیرى نمىکنند.
سپس اضافه مىکند که این مَثَل مخصوص به این شخص معیّن نیست بلکه مثالى است براى همه جمعیّتهائى که آیات خدا را تکذیب کنند.
این داستانها را براى آنها بازگو کن، شاید درباره آن بیندیشند و مسیر صحیحى را پیدا کنند.» «2» قرآن مجید این گونه مردم را داراى قلبى غافل از واقعیتها، برده شهوات و تبهکار مىداند، و هشدار مىدهد که در هیچ زمینهاى از این گونه مردم پیروى نکنید، که پیروى از اینان عین ضلالت و بدبختى و باعث حسرت ابدى و عذاب همیشگى است.
وَ لا تُطِعْ مَنْ اغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَاتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ امْرُهُ فُرُطاً» «3»
و از کسى که دلش را [به سبب کفر و طغیانش] از یاد خود غافل کردهایم و از هواى نفسش پیروى کرده و کارش اسراف و زیادهروى است، اطاعت مکن.
هوا به اندازهاى خطرناک است که قلب را از حضرت حق جدا مىکند. و کرسى حکومت خودش را به جاى پروردگار در خانه دل مىزند و به هر کجا که مىخواهد انسان را مىبرد:
أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ الهَهُ هَواهُ وَ اضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ و خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ افَلا تَذَکَّرُونَ» «4»
پس آیا کسى که معبودش را هواى نفسش قرار داده دیدى؟ و خدا او را از روى علم و آگاهى خود [بر این که شایسته هدایت نیست] گمراه کرد، و بر گوش و دلش مُهرِ [تیره بختى] نهاد، و بر چشم [دلش] پردهاى قرار داده است، پس چه کسى است که بعد از خدا او را هدایت کند؟ آیا متذکّر [حقایق] نمىشوید؟
گذر کن ز بیغوله نام و ننگ |
به شه راه مردان درآیى درنگ |
|
رسوم سفیهان ابله بمان |
که رسم سفیهان کند کار تنگ |
|
فراخ است و هموار راه خرد |
در این راه نه خار باشد نه سنگ |
|
به دست آورى گر تو میزان عقل |
نباشد تو رابا خود و غیر جنگ |
|
چو آهنگ جان تو آرد هوا |
به خیل هواى خدا زن چنگ |
|
به قدر ضرورت ز دنیا بگیر |
مکن بار بر خود گران و ملنگ |
|
کمى مال، افزونى راحت است |
کمى جاه، آسایش از نام و ننگ |
|
پذیرفتى این نکته را گر چه فیض |
وگرنه سر خالى از عقل و سنگ |
|
(فیض کاشانى)
هواى نفس در روایات
روایات بسیارى در باب هوا وارد شده که براى نمونه به چند روایت اشاره مىشود:
رسول خدا صلى الله علیه و آله مىفرمود:
انَّ اخْوَفَ ما اخافُ عَلى امَّتِى الْهَوى وَ طُولُ الاْمَلِ، امَّا الْهَوى فَانَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ، وَ امّا طُولُ الاْمَلِ فَیُنْسِى الْآخِرَةَ. «5»
ترسناکترین چیزى که به حقیقت از آن بر امّتم مىترسم هوا و آرزوى دراز است، اما هواى نفس بازدارنده از حق، و طول آرزو فراموش دهنده آخرت است.
حضرت جواد علیه السلام فرمود:
مَنْ اطاعَ هَواهُ اعْطى عَدُوَّهُ مُناهُ. «6»
هر کس از هواى نفسش پیروى کند، دشمنش را به آرزویش رسانده است.
امام على علیه السلام فرمود:
اشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ. «7»
شجاعترین مردم کسى است که بر هواى نفسش غلبه کند.
و نیز امام على علیه السلام مىفرماید:
الْهَوى اسُّ الْمِحَنِ. «8»
هوا ریشه همه رنجها و ناراحتىهاست.
الْهَوى هَوِىٌّ الى اسْفَلِ السّافِلینَ. «9»
هوا کشاننده انسان به پستترین درکات دنیائى و آخرتى است.
الْهَوى قَرینٌ مُهْلِکٌ. «10»
هوا همنشین هلاک کنندهاى است.
آفَةُ الْعَقْلِ الْهَوى. «11»
آفت خرد و عقل انسان، هواى نفس است.
الْشَّهَواتُ سُمُومٌ قاتِلاتٌ. «12»
شهوات سمهاى کشنده هستند.
الْشَّهَواتُ مَصائِدُ الشَّیْطانِ. «13»
شهوات دامهاى شیطانند.
امْنَعْ نَفْسَکَ مِنَ الشَّهواتِ تَسْلَمْ مِنَ الآْفاتِ. «14»
وجودت را از شهوات نگاه دار تا از بلاها در امان بمانى.
اوصِیْکُمْ بِمُجانَبَةِ الْهَوى، فَانَّ الْهَوى یَدعُو الَى الْعَمى، وَ هُوَ الضَّلالُ فِى الآْخِرَةِ وَ الدُّنْیا. «15»
شما را به دورى از هوا سفارش مىکنم، به درستى که هوا به کوردلى مىخواند، و کوردلى ضلالت و گمراهى در دنیا و آخرت است.
مَنِ اتَّبَعَ هَواهُ اعْماهُ وَ اصَمَّهُ وَ اذَلَّهُ وَ اضَلَّهُ. «16»
هر کس از هوا متابعت کند هوا او را کور و کر و ذلیل و گمراه مىکند.
عَبْدُ الشَّهْوَةِ اذَلُّ مِنْ عَبْدِ الرِّقِّ. «17»
بنده شهوت ذلیلتر از بنده زرخرید است.
عَبْدُ الشَّهْوَةِ اسیرٌ لایَنْفَکُّ اسْرُهُ. «18»
بنده شهوت اسیرى است که از اسارتش آزادى ندارد.
مَنْ اطاعَ هَواهُ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ. «19»
هر کس از هواى نفسش اطاعت کند آخرتش را به دنیا فروخته است.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- اعراف (7): 175- 176.
(2)- تفسیر نمونه: 12- 14، ذیل آیه 175 سوره اعراف.
(3)- کهف (18): 28.
(4)- جاثیه (45): 23.
(5)- بحار الأنوار: 67/ 75، باب 46، حدیث 3؛ وسائل الشیعة: 2/ 438، باب 24، حدیث 2581.
(6)- بحار الأنوار: 67/ 78، باب 46، حدیث 11؛ أعلام الدین: 309.
(7)- بحار الأنوار: 67/ 76، باب 76، حدیث 5؛ مستدرک الوسائل: 12/ 111، باب 81، حدیث 13658.
(8)- مستدرک الوسائل: 12/ 113، باب 81، ذیل حدیث 13668؛ غرر الحکم: 306، حدیث 7028.
(9)- مستدرک الوسائل: 12/ 113، باب 81، ذیل حدیث 13668؛ غرر الحکم: 306، حدیث 6997.
(10)- غرر الحکم: 306، حدیث 7014.
(11)- غرر الحکم: 64، حدیث 814.
(12)- غرر الحکم: 304، حدیث 6939.
(13)- مستدرک الوسائل: 11/ 343، باب 42، ذیل حدیث 13217؛ غرر الحکم: 304، حدیث 6937.
(14)- غرر الحکم: 305، حدیث 6971.
(15)- مستدرک الوسائل: 12/ 113، باب 81، حدیث 13666؛ دعائم الاسلام: 2/ 350، باب 1، حدیث 1297.
(16)- غرر الحکم: 65، حدیث 836؛ مستدرک الوسائل: 12/ 115، باب 81، ذیل حدیث 13668.
(17)- غرر الحکم: 304، حدیث 6965؛ عوالى اللآلى: 1/ 273، حدیث 95.
(18)- مستدرک الوسائل: 11/ 346، باب 42، ذیل حدیث 13217؛ غرر الحکم: 305، حدیث 6967.
(19)- مستدرک الوسائل: 12/ 115، باب 81، ذیل حدیث 13668؛ غرر الحکم: 186، حدیث 3541.
پایگاه عرفان
- ۹۳/۰۲/۲۰