مهـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــربــونی هات رو
یادم نمیره آقااا.. یادم نمیره آقا !!!!!!

هیچوقت
کــربــــــــــــــــــــ ـــــــــــــلات رو
یادم نمیره آقاا ..یادم نمیره آقا !!!!!!
تو پسته قبلی گفتم که این کربلا هیییییییییییییییچ وقت دیگهه برام تکرار نمیشه


شررمنده سازی و خجل سازی ارباب: ... اسم ت از چند ماه قبله رفتن تو قرعه دربیاد - سفر هفت روز و شب تو کربلا باشه -
16 اردیبهشت تاریخه تولدت اونجا باشی-*   

..انگاری به تمووم آرزوهات رسیدی...


لازمه اضاف کنم مهربونی های آقا رو ..تمام غذا ها و مکانمون مهمونه ارباب بودیم..
گله متبرک ..دیگه ته مهمون نوازی بود ...ما که لیااقت و ظرفیتی نداشتیم ..ولی از کرم معصوم بعید نبود!

همه زیارتا همه دعاها همه حرکات به نیابت همه و بلاخص اونایی که نبودن  انشاالله که مقبول افتد/ قسمت همگی بزودی و زیبایی ..
و صد حیف که عمره سفر کوتاه ...

فوووووق العاااده..رویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا بود واقعا-
باورمون نمیشد-نشد و کماکان...





×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××



شب اول برسی کربلا اونم شبه جمعه! دیگه باید بمیری به تمام معنا !
یه غم و دلشوره عجیبی .. ولی آرامشه بیشتر بود.میخواستم خودمو بکشم ,میگفتم خوب فلونن شده این همون کربلایی هست که یه سال از غم و درکه دوریش سوختی,چرا اینقد قلبت ارامش داره؟؟؟؟(جالبه برا چن نفره دیگه هم همین طور بود!)

تو حسنیه مراسم خوب اشکی بود ولی تو حرم امام حسین خصوصا یکی دو روزه اول !! ارامشه غلبه داشت خیلی عجیب و داغون کننده
تا روزه سوم بود که خیلی داغون و له بودم..تو مراسم حسینه مداح تو روضه انگار جوابه منو داشت میداد : [حکمته اینایی که تا قبله اومدن میگن میمیریم برا کربلا و هواش !! ولی تا رسیدن میبینن ارومن؛ اینه...>همیـــــــن دستی که روی قلب حضرت زینب کشیده شد و ارامش و صبر داد!! همین دست هم روی قلبه شما .....

اخه چقد کریم..



×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××


روزه سوم چارمی بود , تو خوابگاه از فرط خستگی بیهوش افتاده بودیم که با صدای حضار بیدار شدیم گفتیم چه خبر شده ..همینجور بروبچ و میدیدم گل ورمیدارن میپرن تو هوا داد میزنن بیاین ملت گل تونو بردارید
گله چی چی ؟؟؟ هنوز ویندوزم بالا نیومده بود یکی رد شد گفت پاشو دیگه!!!! * هدیه امام حسینه!!! گل متبرک بالا ضریح....
کلا هنگگگ .. اصلااااا توقع و باور نداشتم..
اصن داغونه داغونا .. پودررر شدیم با این سوپرایزها و مهربونی های آقا ..که کلا زبان قاصره از شکر و وصف شون..

* فرداش تولدم بود..زیبایی ش چندین برابر ...



×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××


 شبه تولدم ..شور و شوقه حرم دوچندان داشتم ..سر از پا نمیشناختم .رفتم حرم امام حسین -
یه دله بی قرار
یه گنبد
یه حرم

یه بغض
 نمیدونم از شوق بود یا از غمه اونجا...
هیچ وقت زیره قبه جا نشده بود نماز بخونم ولی اون شب دیدم جا خالی یه گوشه ای هست! نماز و دعا و توسل ..هر چی حمد و  تشکر میکردم،انگار حق مطلب ادا نمیشد واقعا زبانم قاصر بود از این نعمت و دعوت ....دل کنده نمیشد از این حرم و ضریح /ولی یه نیم ساعت بعد سرویس ها می اومدند و باید میرفتیم محل اسکان /قرارم هم بر این بود بعده حرمه امام حسین،حرم حضرت ابوالفضل هم برم ..به خاطره ضیق وقت دیگه نرفتم کفشداری کفشمو بگیرم،چون دوباره اونجا هم معطل میشدم و وقتم گرفته میشد که کفشم و بدم و پس بگیرم و از یه طرفه دیگه دوباره همین مسیر رو باید بر میگشتم ..بدون کفش زدیم به دل بن الحرمین ..زیره لب شعره  امان از دل زینب و میخوندم ..بعضی موقع
چند
قدمی
چشمام هم میبستم  .. حسه پر بودن و سبکی..انگار رو زمین نبودم..

گفته بودم بین الحرمین قبله کربلا برام یه کلمه بود ،ولی بعدش برام یه دنیــــــــــــاا معنی میده..

حرم حضرت ابوالفضل هم رفتم یه نماز و دعا هم اونجا کناره ضریح خوندم...

نگاه ضریح میکردم و تشکر ..هم اونجا همم حرمه امام حسین مدام اینون میخوندم...نعم المولا نعم الامیــــــــر ...دستم بگیر ..دستم بگییییر
.
.

 فرداش  روزه تولدم هم عازم کاظمین شدیم..هوای آسمون و دل ابری و بارونی ...  ...حرمه پر از صفا و امام رضا گونه شون عجیب چسبیـــــــــــد..


مهربونی هات و یادم نمیره اقا یادم نمیره اقا....



×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××



ساعت 5 عصر ها نزدیک ترین حسینیه عالم به حرم امام حسن مراسم داشتیم..یه روز عصر مداح میخواست شروع کنه به مداحی ..عزیزی وارد شد دم در ایستاد شرع کرد به یک بیت شعر خوندن/نفس و صدای حزینی داشت ...میکروفون دادن دستش/بله این عزیز و مداح بیت رهبری و علما بوده رد میشدن از کنار حسینیه که شنیدن صدای مراسم و اومدن تو /مراسم حضرت علی اکبر ..تا ته روضه رفت حاج عزیز  /چه مراسمییی ..... بعده چن روز جیگر ها ریش ریش  ..کلا ترکیده شده بود مجلس  ..نفسشون همیشه گرررم
بعده مراسم  اومدیم بیرون /هنوز تو حال و هوای مراسم ...
پرسیدیم بروبچ نماز کجا بریم؟ یکی گفت بریم حضرت ابوالفضل [اشاره به حرمی که کنارش بودیم(!)] بقیه گفتن بریم امام حسین [اشاره به حرمی که اون سمته بین الحرمین بود (!)] /با توجه به رای اکثریت (از خیابون کناری بین الحرمین) رفتیم سمته حرم امام حسین(!!!!)..رسیدم دم در یه نیگاه انداختیم بالا ..
دقیقا همه 5 نفرمون ...:عههههه این که حضرت ابوالفضله!!!!!! واا !!!!

بعله ..خیلیییی جالبه ها!! ینی بعده 4 روز هنوز ملتفت نبودیم حسینیه پشته حرم امام حسینه !!! همون بغل دستمون!
آخه یه نفر تو حاله خودش و حواسش نبود! دو نفر حواسش نبود ! / نه 5 نفرررر!!!!
ولی اسکول بازی ما هم حکمتی داشت ...بعده مراسم اونم اون مراسم!!(اونایی که بودن میدونن) دل اوراق شده ی هر کسی نیاز به حرم پر از صفا و آرااااامشه حضرت عباس داشت....

اینه نخواسته ، طلبیـــــدن !!!