غرور...
| سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۲، ۱۰:۰۶ ق.ظ
" وبیان" به نقل از وبلاگ " دریامرد" نوشت :
در خاطره اش خواست که پیمانه نیاید
گفتند قسم خورده به میخانه نیاید
با شمع تمام سخنش نیز همین بود
در مجلس بارانی پروانه نیاید
آرامش مرداب به سنگی به هم آمیخت
تا ماه به مهمانی دیوانه نیاید
ویران شود این جام و چنین بام که از آن
حتی نفسی نعره ی مستانه نیاید
نفرین به غروری که قسم خورد دلم را
تا ناشده یک خانه ی ویرانه نیاید
طرحی دگر انداز -دل- این مرغ که دیدیم
در وسعت این دام پی دانه نیاید . . .
- ۹۲/۰۹/۲۶